برای دل خودم

چقدر دلم تنگ شده بود!

به دنبال نگاهت هستم در انتهای هستی.ابتدای ان ارامشی که در وجودم یافتم

در با تو بودن به دنبال نگاهت عشق را زمزمه کردم

مینالم که بی تو هیچم...

انگاه که خاک وجودم را سرشتی.همانگاه که از حقیقت خود وجودم را دمیدی

بی تو رویاها هم نیست

ای هستی که بی تو باغچه عمرم گلی نمی رویاند نور هدایت را در راه اینده ام روشنایی افشان

چون پرنده ای در افق هستی بخش تو پر میکشم و در هوای بخششت سبکبال و ارام به سوی هدیه جاودانه میشتابم

افسوس که گلبرک باغت را چون پروانه ای بازیگوش بی هدف پرپر کردم...

افسوس که تاریکی و تنهایی شب را به روشنایی روزت ترجیح دادم...

می ایستم تا باز بر من نور بیافشانی

می نالم تا بر من مهربانی بفرستی

یا رب مرا در بخشش بزرگت سهیم فرما!

 

/ 0 نظر / 15 بازدید